معنی درس هشتم فارسی دهم ( سفر به بصره)

درس سفر به بصره پایه دهم با جواب

 

معنی درس هشتم فارسی دهم ( سفر به بصره)

درس  هشتم فارسی پایه دهم :

۱ -سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم :
معنی: سه ماه بود که موهایمان را کوتاه نکرده بودیم.

ad

۲ -گفتم اکنون ما را که در حمام گذارد؟ :
معنی: با خود گفتم که اکنون کسی ما را به حمام راه نمی دهد.

۳-تا باشد که ما را دَمَکی زیادت تر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم :
معنی: تا اجازه دهد که ما کمی بیشتر در حمام بمانیم و کثیفی بدنمان را بشوییم.

۴ -ما به گوشه ای باز شدیم و به تعجّب در کار دنیا می نگریستیم:
معنی: ما به گوشه ای رفتیم در حالی که با تعجّب به کار دنیا ) روزگار( نگاه می کردیم.

۵ -و مُکاری از ما سی دینار مغربی می خواست :
معنی: و کرایه دهنده ی چهارپا ) اسب( از ما سی سکه ی طلای مغربی )مراکشی( طلب داشت.

۶ -مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم کرمی تمام:
معنی: مردی شایسته بود و در شعر و ادب فضیلت و برتری داشت و بسیار هم بخشنده بود.

۷ -و این مرد پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمّتی کند :
معنی: و این مرد ایرانی هم تهیدست بود و توان مالی نداشت تا به من کمک کند.

۸ -چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی:
معنی: همان طور که هستی سوار شو و پیش من بیا..

۹ -همانا او را تصوّر شود که مرا در فضل، مرتبه ای است زیادت :
معنی: او )با دیدن نامه من( متوجه می شود که من در علم جایگاه بالایی دارم.

۱۰-چون بر رقعه من اطلاع یابد، قیاس کند که مرا اهلیّت چیست؟ :
معنی: وقتی نامه مرا بخواند، به دانش و شایستگی من پی خواهد برد.

۱۱ -ما را به نزدیک خویش باز گرفت:
معنی: ما را به حضور خود پذیرفت و نگه داشت.

۱۲ -ما را به انعام و اکرام به راه دریا گسیل کرد؛
معنی: چنان که در کرامت و فراغ به پارس رسیدیم: ما را با نعمت و احترام، از راه دریا روانه کرد به طوری که با احترام و آسایش به ایران رسیدیم.

۱۳ -بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود:
معنی: پس از آنکه وضع مالی ما بهتر شد.

۱۴ -دلّاک و قیّم در آمدند و خدمت کردند:
معنی: کیسه کش و خدمتکار (مشت مال چی) آمدند و احترام گذاشتند.